تبلیغات







در مورخه 1360/4/9 در روستای عربی دیده به جهان گشود. دوران طفولیت و قبل از ورود به مدرسه را در زادگاه خود سپری و پس از گذشت 6 سال  درمهر ماه 1366 وارد دبستان شهید اسفندیار غریبی روستا شد دوران ابتدایی در مدرسه روستا ومدرسه راهنمایی را در مدرسه شهید خالو حسین دشتی خورموج پایان و سپس دوره دبیرستان  را در مدرسه ابوذر غفاری خورموج  ثبت نام و مشغول به تحصیل شد و پس از گذشت 2 سال دوره دبیرستان را ناتمام وبا  علاقه ،پس از یک سری مراحل قانونی به استخدام نیروی انتظامی در آمد و در سال 1377 در شهریورماه وارد پادگان آموزشی اصفهان شد و دوره 4 ماهه مقدماتی طی و پس از اخذ سردوشی جهت دوره تخصصی دریایی وارد آموزشگاه گروبانی نیروی دریایی ارتش واقع در شهرستان انزلی شد و پس از گذشت 8 ماه دوره تخصصی ،جهت اخذ درجه گروبانی به مرزبانی ناجا قسمت دریابانی تهران انتقال و پس از مراسم و گرفتن درجه در شهریور ماه 1378 به بندر عباس قسمت دریابانی انتقال و مشغول به خدمت گردید و حدودا کمتر از 6 ماه خدمت در 5 اسفند همان سال در غرب جزیره  قشم و منطقه باسید و درگیری چند ساعته با قاچاقچیان سیگار که از کشورهای همسایه خلیج فارس وارد جزیره قشم می نمودند در ساعت 8 شب توسط سوداگران مرگ به همراه همکارش گروهبان سیروس حیدری اهل وساکن یاسوج به شهادت میرسند روحش شاد ویادش گرامی باد .ضمنا از نظر اخلاقی بین خانواده تک بود بسیار شیرین زبان و خون گرم و خوش اخلاق و جسور وبی باک با شهامت بود .خاطراتی در طول خدمت خود دارد که عینا نقل از زبان وی به عرض میرسانم .زمانی که در اصفهان بود یک روز تعطیلی که جهت دید و بازدید به ساحل زایندرود باتفاق یکی از همکارانش میروند بطور ناگهانی با شنیدن سروصدایی متوجه میشوند که پسربچه ای چند ساله ای در رودخانه غرق شده و پدر و مادرش کاری جز شیون وزاری ندارند بلا فاصله لباسها و کفشهایش از تنش جدا وخود را در رودخانه رها می نماید که پس از گذشت کمتر از ده دقیقه  و تلاش زیاد موفق به پیدایش پسر بچه در زیر اب میگردد و پسر بچه  را از اب بیرون میکشد و وی را از مرگ حتمی نجات می دهد او ادامه میداد که پدر و مادر و خانواده پسر بچه تا زمانیکه در اصفهان بوده مرتب به پادگان اموزشی  به ملاقاتم می آمدند و محبت خود را به من ابراز می داشتند یک بار دیگر در بندر عباس که تازه به دریابانی انتقال شده بوده ،می گوید ساعت11 صبح در کنار اسکله دریابانی با همکارانم مشغول صحبت و گفتگو بودم همکارانم قصد اعزام به ماموریت دریا داشتند و خود را آماده حرکت می کردند ناگهان در ناوچه یکی از همکارانم بیسیم دستی که در دست داشت از دستش جدا و در دریا افتاده  و همکارانم در صدد برامدند که از نیروی دریایی ارتش که اسکله انها در همسایگی بود کمک بگیرند می گوید منتظر غواصان نیروی دریایی نشدم و خودم به دریا انداختم و ظرف چند دقیقه جستجو و تلاش ، بیسیم از ته دریا پیدا و بالا اوردم اضافه می کند ابتدا فرمانده دریابانی و چند تن از همکاران از حرکتم بینهایت نگران و ناراحت و پس از گذشت نیم ساعت فرمانده دریابانی به لحاظ جسور بودن و شهامتم ، تشویق را در دستور گردان و همچنین در دستور ناحیه قرار دادند این بود خلاصه ای از شرح زندگی شهید علیرضا آریافر که به عرض رسید در ضمن چند ماه که در بندر عباس بود هیچ گونه حقوق و مزایایی دریافت نکرده بود چون هیچ اقدامی در حسابداری و کارگزینی گردان و ناحیه جهت برقراری حقوق برای نامبرده  به عمل نیامده بود

وسلام

محمد آریافر پدر شهید علیرضا آریافر

94/8/1