تبلیغات





نام و نام خانوادگی:

عــلی رضایی

نام پدر:

سلمان

نام مادر:

زینب

شمارة شناسنامه:

6 موالید

تاریخ تولد:

26/6/1344

محل تولد:

روستای عربی

میزان تحصیلات:

دیپلم اقتصاد

شغل پشت جبهه:

پاسدار وظیفه

وضعیت تأهّل:

مجرد

تعداد فرزندان:

-

عضویت:

سرباز

تاریخ شهادت:

20/4/1364

محل شهادت:

شرق رودخانة میمه

نام عملیات:

قدس 3

مسؤولیت:

آرپی‎جی‏زن

محل دفن:

گلزار شهدای روستای عربی




زندگینامة شهید علی رضایی

شهید علی رضایی فرزند سلمان و زینب، به شمارة شناسنامة 6 موالید به تاریخ 26/02/1344 در خانواده‌ای مستضعف و متدیّن در روستای عربی دیده به جهان گشود. والدینش به عشق مولای متقیان (ع) نام او را علی گذاشتند. او فرزند چهارم خانواده بود و پس از دومین خواهرش متولد شد. پدرش كارگری می‌كرد و با پول حلالی كه حاصل دسترنجش بود، خود و فرزندانش را ارتزاق می‌نمود. از نكات قابل ذكر مربوط به دوران كودكی شهید، این است كه وی در سنین بین 4 تا 5 سالگی دچار مارگزیدگی شد كه پس از انتقال به بیمارستان، درمان گردید. در سال 1350 و در سن 6 سالگی راهی مدرسه شد و دوران دبستان را در مدرسة ابتدایی وصال شیرازی كه اكنون به شهید اسفندیار غریبی تغییر نام یافته است، با موفّقیت گذراند. سپس، به دلیل آنكه در آن زمان در روستای عربی، مدرسة راهنمایی وجود نداشت، به ناچار راهی بوشهر شد و به مدّت سه سال در مدرسة راهنمایی دكتر شریعتی بوشهر، دوران راهنمایی را نیز پشت سرگذاشت. در طی مدت تحصیل در بوشهر، در منزل برادر بزرگترش آقای حاج عبدا... رضایی سكونت داشت. پس از آن به روستا بازگشت و دوران دبیرستان را در دبیرستان ابوذر غفاری خورموج گذراند و در سال 1363 موفق به اخذ دیپلم اقتصاد از دبیرستان مذكور گردید. او در طی دوران تحصیل بسیار علاقمندانه درس می‌خواند لذا هیچگاه مردود نشد و ترك تحصیل نكرد. اما مشكلات معیشتی همواره او را می‌آزرد و عملاً‌ مانع مهمی بر سر راه تحصیلش بود ولی او با تلاش وافر، سعی در غلبة بر این مشكلات داشت. در تعطیلات تابستان كارگری می‌نمود و با حقوق اندك آن، مایحتاج تحصیلی خود را تهیه می‌كرد و حتی به سایر برادران و خواهرانش نیز كمك می‌نمود. در طی مدتی كه در بوشهر تحصیل می‌كرد، دكه‌ای داشت كه از طریق آن، باقلا و خوردینهایی از این قبیل تهیه می‌كرد و می‌فروخت و بدینگونه درآمد اندكی را جهت تهیه لوازم تحصیلی، به دست می‌آورد. فردی سخت كوش بود و در كنار كار و تلاش زیاد هیچگاه از تحصیل و علم آموزی غافل نشد. همیشه قبل از حضور در سركلاس درس، مطالعه می‌كرد و با آمادگی در كلاس حاضر می‌شد. نماز را در سنین بین 6 تا 7 سالگی از مادرش آموخت و تا زنده بود عاشقانه به نماز اهمیت می‌داد و به دیگران نیز در این زمینه سفارش می‌كرد. در سن 12 سالگی یكی از تلخترین وقایع زندگی‌اش رخ داد و آن، درگذشت مادرش در سال 1356 بود. چهارده ساله بود كه قرآن را در مكتب خانه نزد آقای غلامحسین افسا فراگرفت. دوران دبیرستان او مصادف شد با آغاز جنگ تحمیلی عراق علیه ایران. او كه در مراسمات انقلابی همواره حضور پرشور و مستمری داشت، با شروع جنگ در كنار تحصیل، مشتاقانه شروع به فعالیت در زمینه مسائل مختلف دفاع مقدس كرد و در سال 1360 برای اولین بار همراه با دوست صمیمی‌اش آزاده سرافراز زنده یاد حسین معصومی راهی جبهه شد. در فروردین سال بعد آموزش جبهه را از مورخه 15/1/61 تا 4/2/61 به مدت 20 روز در پادگان آموزشی شهید دستغیب كازرون فراگرفت و از آن تاریخ به بعد بارها و بارها عازم جبهه‌های نبرد حق علیه باطل شد و در عملیاتهای بسیار مهمی چون فتح المبین و بیت المقدس شركت كرد. در عملیات فتح المبین در اثر اصابت تركش خمپاره به پایش مجروح شد و مدت یكماه در بیمارستانی در اراك بستری بود اما خانواده‌اش را از این موضوع مطلع نكرد. در عملیات بیت المقدس نیز كه با همرزمانی چون شهید اسماعیل فربود و حاج آقا مصلح دوشادوش با دشمنان بعثی می‌جنگید، بار دیگر در اثر اصابت تیر به پا، مجروح شد و آرنج دست راستش نیز آسیب دید و مدتی را در بیمارستانی در اصفهان سپری كرد. در هر بار مجروحیت بلافاصله پس از بهبودی نسبی، مجدداً راهی جبهه‌ها می‌شد و سر از مناطق عملیاتی دشت عباس و كردستان و غیره در می‌آورد. او به راستی عاشق جهاد بود و در راه نبرد علیه دشمنان دین، لحظه‌ای آرام و قرار نداشت. پس از نزدیك به 3 سال حضور در جبهه در مورخه 20/11/63 جهت گذراندن خدمت مقدس سربازی راهی پادگان آموزشی شهید دستغیب شیراز شد و پس از 2 ماه آموزش مجدداً راهی جبهه‌ها شد و در عملیاتهای ظفر، قدس 2و3 شركت كرد. او پس از اعزام به خدمت فقط یكبار مرخصی آمد و در تمام مدت خدمت، در جبهه‌ها حاضر بود. شهید علی رضایی در عملیاتهای فتح المبین و قدس 3 آرپی‌جی‎زن و در بقیه عملیاتها تك تیرانداز بوده است.



جریان شهادت

در شب مورخة 20/4/64، شهید رضایی در حالیكه یك قبضه آرپی‌جی به دستش بوده است، در خط مقدم جبهه در عملیات قدس3 در میدان مین گرفتار می‌آید و در اثر انفجار مین هر دو پایش قطع می‌گردد. اكثر همرزمانش نیز در مین گرفتار می‌شوند و به همین‌خاطر، كسی نبوده كه او را به عقب انتقال دهد. لذا شهید، مظلومانه در همانجا شربت شهادت می‌نوشد و روح پاك و مطهّرش به شاخسار جنان پرواز می‌نماید. یكی از همرزمانش به نام آقای حسین زارعی نقل می‌نماید كه اینجانب در عملیات قدس 3 راننده و از نیروهای پشتیبانی بودم. در عصر همان روزی كه در شبِ آن، شهید رضایی به شهادت رسید، شام را كه كنسرو بود، خوردیم. بعد از مغرب، شهید علی رضایی به همراه همرزمانش، به ستون یك از مقابل ما گذشتند و من خیره خیره با نگاهم او را تعقیب می‌كردم تا اینكه در تاریكی شب و در میان تپه‌ها دیگر نگاهم نتوانست، علی را تعقیب نماید. آن شب، بسیار بر ما سخت گذشت چرا كه صدای گلوله امان نمی‌داد و دائماً صدای انفجارهای قوی، زمین را به لرزه درمی‌آورد. پاسی از شب گذشته بود كه خبردار شدیم عملیات لو رفته و لذا نیروهای پشتیبانی نباید به سمت جلو حركت كنند. به شدت نگران علی شدم. تا صبح در این اضطراب و نگرانی ماندم. موقع صبح پس اعلام اسامی حاضرین و غائبین، موقعی كه علی را در میان حاضرین نیافتم، نگرانی‌ام صد چندان شد. از كمك آرپی‌جی زن او، سراغ علی را گرفتم. او گفت علی در مین گرفتار آمده و من نتوانسته‌ام او را به عقب بیاورم. لذا یقین حاصل كردم كه دوست بسیار عزیزم علی رضایی به آرزوی قلبی خود نائل شده و به شهادت رسیده است.» پس از آنكه خط مقدم همان عملیات، واقع در شرق رودخانة میمه مجدداً به دست دشمن افتاد، نیروهای یعثی با لودر و بولدوزر، روی اجساد مطهر شهدا را با خاك پوشاندند و بدین طریق پیكر پاك و مطهر شهید علی رضایی پانزده سال در دل خاك مدفون ماند تا اینكه با تلاش گروه تفحص شهدا، پیكر استخوانی آن شهید بزرگوار با پلاك شمارة 472-448، شامل استخوان جمجمه‌ و استخوان پاها، پس از گذشت 15 سال، كشف و شناسایی گردید. پیكر پاك آن شهید والامقام در مورخه 31/5/79 در روستای عربی تشییع و در امام زادة همان روستا، به خاك سپرده شد.                     

      روحش شاد، یادش گرامی و راهش پر رهرو باد.








جهت دیدن ادامه مطلب کلیک کنید