پیغام مدیر :
با سلام خدمت شما بازدیدكننده گرامی ، خوش آمدید به سایت روستای عربی. لطفا برای هرچه بهتر شدن مطالب این وب سایت ، ما را از نظرات و پیشنهادات خود آگاه سازید و به ما را در بهتر شدن كیفیت مطالب یاری کنید.
 
 
هر هفته یک داستان از بچه های روستا(قسمت سوم)
نوشته شده در چهارشنبه 27 آبان 1394
ساعت : 01:50 ق.ظ
نویسنده : آقای لطیفی نیا

Image result for ‫عبور خط راه اهن از مزرعه‬‎

مزرعه آقای دیموند

خورشید تابان نور مهرش  را به همه جا گسترانیده بود. برگ های سبز و گل های  زرد آفتابگردان با آن ابهت همیشگی  رو به خورشید چشمک  می زدند و با زبان بی زبانی به معشوق خود عشوه و ناز حواله می کردند.

هوای  دهکده مملو از هوای  پاک و تمیز بود، گله های گاوها، گوسفندها و بزها به ترتیب  و طبق روال روزمره در چراگاه آقای "دیموند" مشغول چرا بودند. مزرعه و چراگاه آقای دیموند به علت حاصلخیزی خاکش و داشتن وسعت زیادش محل خوبی برای چرای دام های دهکده کوچک "کسل کمپ" بود.....


سال ها بود که خبر از عبور یک  خط راه آهن  از وسط  روستای  کوچک " کسل کمپ" شنیده می شد، اما به دلایل نامعلومی  این امر محقق  نمی شد، تا اینکه  یکی از نمایندگان  ویلتشایر برای بازدید از دهکده، عازم آنجا شد ودر وسط میدان  ده  ، همه را گرد آورد ومشغول سخنرانی شد و به مردم گفت اگر شما برای من در دور بعدی انتخابات رأی بدهید یک خط راه آهنی که قبلاٌ تصویب شده،با نفوذم بودجه آن را از کنگره می گیرم و به اینجا می اورم. مردم سر ازپا نمی شناختند و همه می فهمیدند که حرف های نمایند از بی ربط نیست و به عمل می رسد و شادمان به هم نگاه می کردند و از فرط خوشحالی همدیگر را در آغوش می گرفتند.

دو ماه از انتخاب نماینده می گذشت ، کار نقشه برداری برای تعیین خط راه آهن شروع شد، چیزغیرمنتظره ای که باعث شگفت زدگی همگان شد عبور خط راه آهن از اکثر زمین های مزرعه آقای دیموند بود. کسی  که زمین هایش را وقف چرای  دام های  ده کرده بود. مردم بعد از فهمیدن این قضیه که دیگرچراگاهی برای دام هایشان نمانده بود  تصمیم گرفتند تا جلوی پیش روی این طرح خانمانسوز و ویرانگر را بگیرند.

روزیکشنبه صدای زنگ کلیسا به صدا درآمدهمه جمع شدند آقای دیموند هم آمده بود، یکی از قدیمی های شهر به  نام مایکل با طرح پیشنهاد  تغییر مسیر راه آهن  به کنار جاده متروکه  روستا شروع به  توضیح دادن طرح خود و از آثار زیان بار مسیر راه آهن  در مزرعه آقای دیموند  حرف می زد. مردم یک سره خواهان اجرای طرح پیشنهادی مایکل بودند. آقای دیموند با تکان دادن سرش موافقت خود را اعلام کرد و مایکل به همراه اهالی روستا مسئول کمپین تغییر مسیر خط راه آهن شدند.

قول مایکل، قول بود همه می دانستند. پس فردای آنروز شهردار، فرماندار و مقامات دولتی آمده بودند تا کلنگ احداث طرح را  بزنند غافل از اینکه مایکل کلنگ تغییر مسیر خط راه آهن را به وسیله مردم زده بود. همه جمع شده بودند که شهرداراولین کلنگ رابزند که ناگاه صدای نهیبی درمیان جمعیت برخاست و طرح خود را به شهردار و فرماندارارائه نمود، آنها برآشفته شدند ودستور بازداشت مایکل را دادند غافل از آن که مردم حامی و پشت سرمایکل بودند. مردم دهکده دورمایکل حلقه زدند واوراحمایت کردند. شهردار و فرماندار با چهره مغموم و کینه ای در دل نظاره گر این صحنه بودند.

بعد ازاین ماجرا که حاکی از اعتماد به هم داشتن وایمان داشتن به باورهای خود بود، شهردار و فرماندار به سبک کشورداری بریتانیا و با مرموزیت خاصی و تحسین کردن ابراز علاقه مردم به مایکل و مزرعه آقای دیموند قول مساعد برای تأمین اعتبار بودجه خط آهن را به مردم دهکده دادند.

این سیاست انگلیسی و حاکمان بریتانیایی است که هر جا مردم متحد باشند نمی توانند ره به جایی ببرند.


نوسنده:صیاد معصومی

:: برچسب‌ها: داستان , روستای عربی , عربی , نویسنده ,
 



می توانید دیدگاه خود را بنویسید
 
 
 
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic