پیغام مدیر :
با سلام خدمت شما بازدیدكننده گرامی ، خوش آمدید به سایت روستای عربی. لطفا برای هرچه بهتر شدن مطالب این وب سایت ، ما را از نظرات و پیشنهادات خود آگاه سازید و به ما را در بهتر شدن كیفیت مطالب یاری کنید.
 
 
هر هفته یک داستان از بچه های روستا(قسمت چهارم)
نوشته شده در چهارشنبه 4 آذر 1394
ساعت : 12:15 ق.ظ
نویسنده : آقای لطیفی نیا


نجوای بهشتی

پیراهنش را پوشید همان پیراهنی که پدرش به او هدیه داده بود. هیچگاه یاد و خاطره ای  پدر را که هدیه داده بود از یادش  نمی رود.یک غروب سرد زمستانی، پدر در حیاط را باز کرد  و بسته ای  در دست داشت، کادو پیچ نشده بود، اما رنگ جالب پیراهن،  گواه بر بی آلایشی پدر و با ارزشی بودن کادو را فریاد می زد......


علی شخصی  بود ساکت و گوشه گیر، دوست  زیاد داشت اما هیچ کس  رفیق راه نبود به این خاطر اکثر موقع ها تنها بود یا مشغول چیزی بود. یک صبح علی روانه دشت  و بیابان شد تا خود را جدای از مکان و زمان بیابد. در راه ،همه  فکر و ذکرش رفیق بود، رفیقی  که با او درد دل کند و مرحم  زخم های دلش باشد، زخمی که  ایام بر دل او نهاده بود و با  گذشت  زمان هر روز به علت خراش های بسیار، زخم ها عمیق تر شده بودند.

در بیابان با  خدای خود  بسیار نجوا کرد که  ای یزدان پاک، تو ازهر گناهی  منزه هستی، تو که از ازل بوده ای و تا ابد هستی، تو که تنهایی  و درد تنهایی را کشیده ای، مرا به  جز تو یاری نیست  و یاری از کسی نمی جویم. ای  خدای مهربان مرا همدم  زمینی نیازی نیست و اگر هم باشد ذکر تو همان محرم من است. ناله ها  و درد دل ها را با خدا بسیار  نمود تا  آن که از شدت  فغان خوابش برد. خوابی که سر چشمه همه خوبی ها برای او شد.

در خواب  نجوایی بس  عجیب شنید، نجوایی به  غایت  بهشتی  و قدسی که هیچگاه  در ذهنش این ندا را فراموش نمی کند و آن این  بود "همه چیز را از خدا بخواه" . وقتی  علی از خواب بیدار شد دید  تا یکسره بدنش خیس است و خاک هایی که  روی آن  دراز کشیده بود  خیس بودند و معلوم بود در خواب از شدت التماس عرق کرده بود. پیشانی و صورت او نیز هم گل آلود بود.

علی بعد ازاندکی تأمل دریافت که آن صدای روحانی چیزی نبوده است به جزصدای یگانه آفریننده هستی که او را دعوت ،سوی خود کرده است. بعد از آن روزفقط دست نیاز به سوی خالق نمود، گرچه در مسیر راه، با مشکلاتی همراه بود، اما این مشکلات هموار کننده مسیر زندگی او بود تا علی قصه ما در زندگی آبدیده شود.

محرم آدمی همان محرم ذات الوهیت که ما همه از فضل وبخشش بی نهایتش استفاده کرده ایم و می کنیم.


لطفا نظر خود را بنویسید

:: برچسب‌ها: داستان , روستای عربی , عربی , نویسنده ,
 



می توانید دیدگاه خود را بنویسید
 
 
 
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات